مدت زیادی است که که از تو نمی نویسم.
من هر روز به انتظار دیدنت می ایستم تا بلکه بتوانم از دورتماشا نمایم، هر زمان مثل همین روز که از دیدنت باز می مانم به تماشای عکس هایت می نشینم، هر گاه با لبخند مهربانت سلامم را پاسخ می دهی در درونم شور و نشاط بر پا می کنی، از بین صداهای متعددی که از اطراف به گوشم می رسد به دنبال صدای طنین مهربان تو می گردم.
با قلبم پیمان بسته بودم که هیچ گاه در مورد عشق به تو، حرفی به میان نگذارم ولی آرام آرام این پیمان را به خواست خودت از بین می بری .
می دانم تو نیز درقلبت آهنگ دوستی نغمه سرایی می کند و خیالت این بار زمزمه ی عشق من را در فضای بیکران چشمانت ثبت می کند.
می دانم دوست نداری که بگویم دوستت دارم، درست؛ احساس می کنی که عاشقت هستم و تو بهتر از هر کس دیگر می دانی.
تاريخ ارسال سه شنبه 19 مرداد1389